زندگی در جریان است !
عشق مادر دیروز بیست و یک ماهه شد . بیست و یک ماهست که زندگی شیرین تر شده . شیطون شده , حرف میزنه و کلمات قشنگ میگه . عاشق ببییی (babyii) هست و من رو مّامّا صدا میکنه . عروسک من الان کنارم خوابیده و به زودی باید وارد مرحله جدیدی از زندگیش یعنی جدایی با به به بشه . یک تصمیم که از نظر احساسی برای من شدیدا دردناکه ولی جزیی از زندگیه . نوشته هام کمتر و کمتر شده , کتاب های نخونده ام بیشتر و بیشتر . میدونم یک روز از اینکه تمام و کمال ثبت نکردم این روز ها را عمیقا پشیمون میشم , اما باز هم دست و دلم به انجامش نمیره . یک جور الکی دویدن و نرسیدن تمام وجودم رو فرا گرفته . ...




